تبلیغات
دل نوشته های لیلا

اگر نمیتوانی به کسی امید بدهی ٬ نا امیدش نکن

معلم

تاریخ:شنبه 29 بهمن 1390-01:00 ب.ظ | نویسنده :ل م

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .




داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : داستان 

ولنتاین ایرانی

تاریخ:پنجشنبه 20 بهمن 1390-11:24 ق.ظ | نویسنده :ل م



ادامه مطلب



داغ کن - کلوب دات کام

وصیت نامه کوروش کبیر

تاریخ:یکشنبه 16 بهمن 1390-10:53 ق.ظ | نویسنده :ل م


فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پایان زندگی نزدیك گشته*ام. من آن را با نشانه*های آشكار دریافته*ام.
وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و كام من این است كه این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زیرا من به هنگام كودكی، جوانی و پیری بخت*یار بوده*ام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نیز احساس نمی*كنم كه از هنگام جوانی ناتوان*ترم.


من دوستان را به خاطر نیكویی*های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان*بردار خویش دیده*ام.

زادگاه من بخش كوچكی از آسیا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپایه باز می*گذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پیروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام كه به سرای دیگر می*گذرم، شما و میهنم را خوشبخت می*بینم و از این رو می*خواهم كه آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چیزی است شبیه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا می كند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنین بود كه من اندیشیدم به آنچه كه گفتم عمل كنید و بدانید كه من همیشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر این چنین نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسید كه در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.


باید آشكارا جانشین خود را اعلام كنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد.
من شما هر دو فرزندانم را یكسان دوست می*دارم ولی فرزند بزرگترم كه آزموده*تر است كشور را سامان خواهد داد.


فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پرورده*ام كه پیران را آزرم دارید و كوشش كنید تا جوان*تران از شما آزرم بدارند.
تو كمبوجیه، مپندار كه عصای زرین پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن*تری هستند.


همواره حامی كیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نكن كه از كیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش كه هر كسی باید آزاد باشد تا از هر كیشی كه میل دارد پیروی كند .


هر كس باید برای خویشتن دوستان یك دل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیكوكاری به دست نتوان آورد.
از كژی و ناروایی بترسید .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید ، دیری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد . من عمر خود را در یاری به مردم سپری كردم . نیكی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود.


به نام خدا و نیاکان درگذشته*ی ما، ای فرزندان اگر می خواهید مرا شاد كنید نسبت به یكدیگر آزرم بدارید.
پیكر بی*جان مرا هنگامی كه دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهید. چه بهتر از این كه انسان به خاك كه این*همه چیزهای نغز و زیبا می*پرورد آمیخته گردد.
من همواره مردم را دوست داشته*ام و اكنون نیز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می*بخشد آمیخته گردم.


هم*اكنون درمی یابم که جان از پیكرم می*گسلد ... اگر از میان شما كسی می*خواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزدیك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پیكرم را كسی نبیند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومیای نكنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاك ایران را تشكیل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینكه بدنش در خاكی مثل ایران دفن شود.
از همه پارسیان و هم* پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینكه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند.


به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر می*خواهید دشمنان خود را تنبیه كنید، به دوستان خود نیكی كنید




داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : کوروش کبیر 

شرط عشق

تاریخ:پنجشنبه 6 بهمن 1390-09:49 ق.ظ | نویسنده :ل م

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود. همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. ۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: “من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.”



داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : داستان 

مادر همیشه دوستت دارم حتی وقتی نیستی

تاریخ:شنبه 1 بهمن 1390-05:43 ب.ظ | نویسنده :ل م

مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.
وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می‌کنی؟
دختر گفت: می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می‌خرم تا آن را به مادرت بدهی.
وقتی از گل فروشی خارج می‌شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت: می‌خواهی تو را برسانم؟ دختر گفت: نه، تا قبر مادرم راهی نیست!
مرد دیگرنمی‌توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد!

شکسپیر می‌گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می‌آوری، شاخه ای از آن را همین امروز بیاور




داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : داستان 

اولین سالگرد وبلاگم مبارک

تاریخ:یکشنبه 25 دی 1390-11:19 ق.ظ | نویسنده :ل م

امروز 25 دی یکشنبه.
الان دقیقا ساعت 11:12 دقیقه صبح یکشنبه است.
امروز برام یک روز خاصیه چون امروز اولین سالگرد وبلاگمه و (دلنوشته های لیلا) 1 ساله شد.

و ناگهان چقدر زود دیر میشود.
انگار همین دیروز بود که گفتم تازه وبلاگ درست کردم یادش بخیر.

تو این یک سال همه جور پستی گذاشتم.
شاد-غمگین-از خودم و.....
به هر حال امیدوارم که خوشتون اومده باشه و لذت برده باشید.
بازم بهم سر بزنین دوستون دارم تک تکتون رو.




داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : دست نوشته های خودم 

در سوگ شاپرکها

تاریخ:دوشنبه 19 دی 1390-07:29 ب.ظ | نویسنده :ل م

وقتی برای اولین بار به تو دل بستم،شب پر از خیال مهتابی شدن بود و شکوفائی رازهایمان از نجابت خاکستری ستاره ها هم پر رنگتر شده بود.وقتی لحظه های بی هم بودن،پوست نازک روزهایم را زخمی کرد،شانه های ماه مرهمی برای قابهای خالی دستهایم نبود.تو که مکالمه ی زیبای آسمان هستی!اگر بخواهی آسمان را میان ردپای چشمه ها گم می کنم و ستاره ها را به چشمانت می دوزم.اگر بخواهی هر صبح با مهتاب به خانه ی باد می روم و بوی گلها را برایت می فرستم.از هجای غزلهایم،عاشقانه ها را دستچین می کنم و سبدهای سحر را برای آئینه ی چشمانت می فرستم.من تمام قدمهایت حتی خنده های کوچک را خواب دیده ام.من با سر انگشتان خاطره ها قصه گلهای سبز را آبی کرده ام و قول داده ام کنار کهکشان ها به تو برسم.

کاش این بار نرگسهای دستانمان روی بی سرانجامی سوگ شاپرکها نفس نکشند.کاش روزهای بارانی پشت آفتاب لجوج فاصله ها نمی مرد و لطافت خیس جاده ها برای حس قدمهایمان بی تابی اش را خشک نکند.





داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : داستان 

زنده باد این پسر

تاریخ:پنجشنبه 15 دی 1390-02:00 ب.ظ | نویسنده :ل م

به سلامتی اون پسری که وقتی 10 سالش شد باباش زد تو گوشش چیزی نگفت.

وقتی 20 سالش شد زد تو گوشش چیزی نگفت .

وقتی 30 سالش شد زد تو گوشش گریه کرد.باباش گفت چرا گریه میکنی؟

گفت:آخه اون موقع ها دستات نمیلرزید.!

برای سلامتی اون باباهایی که هستن و شادی روح اونایی که رفتن صلوات.





داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : جملات قصار 

جشن کریسمس مبارک

تاریخ:یکشنبه 4 دی 1390-11:16 ق.ظ | نویسنده :ل م

کریسمس مبارک





 





داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : مناسبت ها 

هم کلاسی های خوبم کجایین!

تاریخ:پنجشنبه 1 دی 1390-06:21 ب.ظ | نویسنده :ل م

سلام به همه دوستای مهربون و خوبم.
امیدوارم همیشه شاد باشین.
می خوام براتون یک اتفاقی رو بگم.عصر جمعه چند تا از هم کلاسی همبا ماشین تو جاده گنجنامه(همدان)
با سرعت 120 تا گاز میدادن و میرفتن که یک دفعه چپ میکنن.
تو ماشین 4 نفر بودن:پیمان/مسعود/فرزاد/قاسم.
هر چهار تای اونا در جا میمیرن.
واااااااااااای دارم دیوونه میشم الان یک هفته است که دانشگاه کلا هر روز مراسم دارن.
قاسم دوشنبه دفن شد.
پیمان و مسعود سه شنبه.
فرزاد تا چهارشنبه تو کما بود اما اونم بعد فوت شد.
برای مراسم مسعود رفتم نمتونم حتی حالم رو بگم.
مرگ جوون از پیر خیلی سخت تره.
طفلکی ها همشون ترم اولی بودن.
پیمان و مسعود و فرزاد متولد1371 و قاسم 1370.
طورو خدا برا شادی روحشون یه فاتحه بخونین.





داغ کن - کلوب دات کام

یلدا تون مبارک!

تاریخ:دوشنبه 28 آذر 1390-10:52 ق.ظ | نویسنده :ل م

 عکس   روش سنتی و مدرن تزئین سفره شب یلدا 

یلدا واژه ای سریانی است و به معنای ولادت است ،ولادت خورشید (مهر و میترا) و ولادت مهر شکست ناپذیر.

 

یلدا برابر با شب اول جدی و شب هفتم دی ماه جلالی و شب بیست و یکم دسامبر فرانسوی است وچون این شب را با میلاد مسیح تطبیق کرده اند از این رو بدین نام نامیده شده است.جشن میلاد مسیح که در ۲۵ دسامبر تثبیت شده در اصل جشن ظهور میترا بوده که مسیحیان قرن چهارم میلادی آن را روز تولد مسیح قرار داده اند.

 

طبق سنن و آداب قدیمیان همیشه رسم بر این بوده در بلند ترین شب سال که برابر با آخرین شب آذر ماه است اقوام و خویشان و کوچکتر ها به دیدن بزرگترها و مادربزرگ و پدر بزرگها ی دوست داشتنی بروند و با گرفتن فال حافظ و خواندن شاهنامه در کنار قرآن این شب را به یاد ماندنی تر کنند و اما خوردن تنقلات مخصوص این شب نباید فراموش شود به طوری که خیلی از قدیمیها هندوانه و خربزه و انگور و انار مخصوص این شب را از دو ،سه هفته قبل در محلهای خنک منزلشان نگهداری می‌کردند که نشان می داد این شب برایشان بسیار حائز اهمیت بوده است .دور کرسی نشستن ها که بازگو کردن آن برای جوانان و فرزندان امروزی باید با توضیحات خاص خود همراه باشد،اما بدون آن کرسی ها هم می شود بر دور سفره ی سنتی و یا حتی مدرن شب یلدایی نشست و به این شب بلند به یاد ماندنی نشاط و شادابی ویژه ای بخشید.

 

روش سنتی :

برای سفره از پارچه ی ترمه یا پته ی کرمان و یا هر نوع پارچه ی گل دوزی شده به سبک و سیاق قدیمی و سنتی استفاده کرده و چون هم اکنون دیگر از آن کرسی های با صفای قدیمی خبری نیست می توانید سفره را بر روی میز گرد یا چهار گوش با پایه های کوتاه پهن کنید و تمام مواد تزیین شده را در ظرفهای سفالی رنگی و یا چینی های گل سرخی قدیمی ویا حتی نقره درسفره قرار دهید .قرآن، که بهتر است با معنی و منظوم باشد را به همراه شاهنامه و دیوان حافظ ،بین دو شمع مورد نظرتان و یا درکنار کاسه ی بلورین حاوی شمع ها در بالای سفره قرار داده و بین آنها چند شاخه گل نرگس بگذارید تا سفره ی زیبا ومعطری داشته باشید و آن شب را دور سفره با خواندن قرآن و شاهنامه و گرفتن فال حافظ در کنار دوستان و اقوام شبی به یاد ماندنی و خاطره انگیز سازید.

 

روش مدرن و امروزی:

در این روش از انواع سرمه ها و رومیزی های جدید به سلیقه ی خود استفاده کرده و در وسط میز ناهار خوری ویا میزهای کوچکتر پهن کرده و به آرامی با دست قسمتهایی از رو میزی را چروک و برآمده کنید و وسایل مورد نیاز و تزیین شده را در ظرفهای سیلور یا کریستال قرار داده و در فواصل برآمدگی های سفره بچینید .قرآن منظوم ،شاهنامه و دیوان حافظ را نیز در بالای سفره قرار داده و بین آنها از انواع گلهای معطر و تازه به سلیقه ی خود بگذارید و در کنار سفره ای که با عطر و بوی کتاب آسمانی قرآن و نعمت های بی دریغ خداوند مزین و خوشبو شده شبی آسمانی را به دوستان و اقوام هدیه کنید.

میوه آرایی های زیبا و شیک مخصوص شب یلدا

میوه آرایی های زیبا و شیک مخصوص شب یلدا

میوه آرایی های زیبا و شیک مخصوص شب یلدا

میوه آرایی های زیبا و شیک مخصوص شب یلدا

میوه آرایی های زیبا و شیک مخصوص شب یلدا





داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : مناسبت ها 

زندگی خائنین

تاریخ:چهارشنبه 16 آذر 1390-07:39 ب.ظ | نویسنده :ل م

مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به  او گفت :
-  می  خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید :   

-   نام دختر چیست ؟   مرد جوان گفت :

-   نامش سامانتا است و  در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید  و گفت :

-  من متاسفم به جهت  این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج  کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی  به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را  آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با  ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت :

-  مادر من می خواهم  ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او  خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت :   

-  نگران نباش پسرم .  تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی .  چون تو پسر او نیستی . . . !




داغ کن - کلوب دات کام

ایام محرم تسلیت باد

تاریخ:سه شنبه 8 آذر 1390-07:55 ب.ظ | نویسنده :ل م

من در همین شروع غزل ، مات مانده‌ام
حیران سرگذشت نفس‌هات مانده‌ام
باید شهید بود و تو را خون‌چکان سرود
شرمنده‌ام اسیر عبارات مانده‌ام.

شهادت حضرت اباعبدالله الحسین و خانوادهشان
بر عموم شیعیان تسلیت باد.




داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : مناسبت ها 

سوتک

تاریخ:شنبه 28 آبان 1390-12:50 ب.ظ | نویسنده :ل م

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد


  نمی خواهم بدانم


                 کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت


    ولی آنقدر مشتاقم


                    که از خاک گلویم سوتکی سازد


    گلویم سوتکی باشد


                     به دست کودکی گستاخ و بازیگوش


و او یکریز و پی در پی


دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد


و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد


       بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را . . .



شریعتی






داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : دکتر شریعتی 

اولین برف پاییزی

تاریخ:دوشنبه 16 آبان 1390-02:02 ب.ظ | نویسنده :ل م

اگه شما هم مثل من دلتون واسه یه گوله برف تنگ شده باشه.
چه برسه منظره های برفی رو ببینید.
پس عکس ها رو از دست ندید.
دیشب اولین برف پاییزی 90 اومد.



ادامه مطلب



داغ کن - کلوب دات کام


  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  


Admin Logo
themebox Logo