تبلیغات
دل نوشته های لیلا - داستانی عبرت آموز از طمع کار
اگر نمیتوانی به کسی امید بدهی ٬ نا امیدش نکن
دل نوشته های لیلا
چهارشنبه 15 تیر 1390 :: نویسنده : لیلا مرادی نژاد

صیادى گنجشكى گرفت، گنجشک گفت: مرا چکار خواهى كرد؟ گفت بكشم و بخورم. گفت: از خوردن من چیزى حاصل تو نخواهد شد ولی اگر مرا رها كنى سه سخن به تو می‌آموزم كه برای تو بهتر از خوردن من است. صیاد گفت بگو. گنجشک گفت یك سخن در دست تو بگویم، و یكى آن وقت كه مرا رها كنى و یكى آن وقت كه بر كوه نشینم.

گفت: اوّلی را بگو. گفت: هر چه از دست تو رفت برای آن حسرت مخور. پس صیاد او را رها كرد و بر درخت نشست و گفت: محال را هرگز باور مكن و پرید بر سر كوه نشست و گفت: اى بدبخت اگر مرا می‌كشتى اندر شكم من دو دانه مروارید بود هر یكى بیست مثقال، که توانگر مى‌شدى و هرگز درویشى به تو نمی‌رسید .

مرد انگشت در دندان گرفت و دریغ و حسرت خورد و گفت باز از سومی بگو. گنجشک گفت: تو آن دو سخن را فراموش كردى سومی را می‌خواهی چکار؟ به تو گفتم برای گذشته اندوه مخور و محال را باور مكن. بدان كه پر و بال و گوشت من ده مثقال نیست آن وقت چگونه در شكم من دو مروارید چهل مثقال وجود دارد و اگر هم بود حالا که از دست تو رفته، غم خوردن چه فایده؟ گنجشک این سخن گفت و پرید و این مَثَل براى آن گفته می‌شود كه چون طمع پدید آید؛ همه محالات باور كند .





نوع مطلب :
برچسب ها :



درباره وبلاگ


سلام دوست خوبم ممنون که به وبلاگم اومدی.
امیدوارم از وبلاگم خوشت بیاد.
کامنت بزار و هر انتقاد و پیشنهادی داری بگو.
اینم آدرس اون یکی وبلاگم art-leili.mihanblog.com


مدیر وبلاگ : لیلا مرادی نژاد
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟







برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :