تبلیغات
دل نوشته های لیلا - رد پای خداوند
اگر نمیتوانی به کسی امید بدهی ٬ نا امیدش نکن
دل نوشته های لیلا
پنجشنبه 7 بهمن 1389 :: نویسنده : لیلا مرادی نژاد

دیشب رویایی داشتم

خواب دیدم بر روی شن ها راه می روم

همراه با خود خداوند!

و بر روی پرده ی شب

تمام روز های زندگی ام را همانند فیلمی بر روی پرده،می دیدم

همانطور که به گذشته ام می نگریستم

روز به روز از زندگانی ام را،

دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد

یکی مال من دیگری ازآن خداوند

راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته به من ،خاتمه یافت

آن گاه ایستادم و به عقب نگاه کردم

در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت....

و اتفاقا آن روزها ،مطابق با سخت ترین روزهای زندگی من بود!

روزهایی با بزرگترین رنج ها، ترس ها، دردها و.....

آن گاه از خداوند پرسیدم:

خداوندا!! تو گفتی که در تمام ایام زندگی با من خواهی بود

و من هم پذیرفتم که در تمام ایام زندگی با تو باشم

خواهش می کنم به من بگو چرا در آن لحظات سخت و دشوار مرا تنها گذاشتی

خداوند پاسخ داد:

....فرزندم, به تو گفتم در تمام سفر زندگی با تو خواهم بود

و هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت

نه حتی برای لحظه ای

و چنین نیز نکردم!

درآن روز هایی که فقط یک رد پا بر روی شن ها می دیدی

این من بودم که تو را به دوش می کشیدم





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :



درباره وبلاگ


سلام دوست خوبم ممنون که به وبلاگم اومدی.
امیدوارم از وبلاگم خوشت بیاد.
کامنت بزار و هر انتقاد و پیشنهادی داری بگو.
اینم آدرس اون یکی وبلاگم art-leili.mihanblog.com


مدیر وبلاگ : لیلا مرادی نژاد
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟







برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :