اگر نمیتوانی به کسی امید بدهی ٬ نا امیدش نکن

جا مانده پناهی

تاریخ:پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391-11:00 ق.ظ | نویسنده :ل م

جا مانده است چیزی جایی که هیچ گاه دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد نه موهای سیاه و نه دندانهای سفید





داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : حسین پناهی 

مادر روزت مبارک

تاریخ:شنبه 23 اردیبهشت 1391-03:53 ب.ظ | نویسنده :ل م

زندگی من بر سه اصل استوار است:

نگاه مادرم،
لبخند مادرم،
دعای مادرم...

روز مادر رو به همه مامان های خوب دنیا و مامان خودم تبریک میگم





داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : مناسبت ها 

ماه تولد شما چه رنگیه؟

تاریخ:دوشنبه 18 اردیبهشت 1391-10:46 ق.ظ | نویسنده :ل م

وب سایت فارسی زبان برای دانلود ها | www.fun.4downloads.ir

 

روان شناسان اکنون دریافته اند که هر ماه نشانه رنگ مخصوصی است که می تواند برخی خصوصیات باطنی شما را بر ملا سازد. اکنون باید با دقت ماه ها را شمارش کرده و رنگ مخصوص خود را بیابید تا از برخی خصوصیات ذاتی خود که ممکن است ار آنها بی اطلاع باشید.

فروردین: قرمز
با نمک و دوست داشتنی، مشکل پسند، با روحیه بشاش هستید. قادرید با مردم بسیار خوب و با ملاطفت برخورد کنید و این همان عشقی است که می تواند در راهی که در پیش دارید، همراهتان باشد. دیگران از بودن با شما لذت می برند و این نشانه خوش مشربی شماست.

اردیبهشت: شیری
اهل رقابت و دوستدار بازی های رقابتی هستید و به هیچ وجه دوست ندارید بازنده باشید. قابل اطمینان و امین هستید و بسیار علاقه دارید وقت خود را بیرون از خانه بگذرانید، مسافرت را بسیار دوست دارید. انسانی صادق هستید و همین صداقت، شما را امین مردم ساخته است. با این حال زمانی که از دست کسی عصبانی می شود به سختی او را بخشیده و نمی توانید به راحتی از کارهایش چشم بپوشید.

خرداد: نیلی
شما بیشتر متوجه نگاهتان هستید و استانداردهای بالایی در انتخاب دارید و هر چیزی را با دقت و تفکر انتخاب می کنید و به ندرت مرتکب اشتباه می شوید. به راحتی می توانید دوستان جدیدی پیدا کنید. جذابید و عاشق زندگی. نسبت به همه چیز دارای احساس قوی هستید و آماده انجام کارهای سخت.

تیر: خاکستری
جذاب و فعال هستید. هرگز احساساتتان را پنهان نمی کنید و هر آنچه را که در درونتان است آشکار می سازید، اما ضمناً هم می توانید خودخواه هم باشید. صحبت کردن با شما راحت است و می توانید به دوستانتان نصایح خوبی ارائه دهید. کمی زود اعتماد می کنید و معمولاً در این زمینه ضربه می خورید. اخلاق خوب شما در بسیاری از موارد باعث سوءاستفاده دیگران می شوید.

مرداد: سبز
خیلی خوب با افراد تازه کنار می آیید، در واقع آدم خجالتی نیستید و دوست دارید مورد علاقه و توجه کسی باشید که دوستش دارید، ولی غالباً تنها هستید و به انتظار فرد مورد نظر نشسته اید. خشونت را نمی پسندید و تلاش می کنید با مهربانی و عطوفت کارها را پیش ببرید.

شهریور: طلایی
شما می دانید چه چیزی درست است و چه چیزی نادرست است. آدم بشاشی هستید و عاشق بیرون رفتن و گذراندن وقت در خارج از خانه. کمی خیالپردازید و دوست دارید چیزهای جدید را تجربه کنید. این مساله در زندگی به نفع شماست.

مهر: صورتی
شما همواره در ت***د تا در هر کاری بهترین باشید و دوست دارید تا حد امکان به دیگران کمک کنید. به سادگی قانع نمی شوید. به زندگی با دیده ای مثبت می نگرید و دوست دارید با استفاده از تجارب گذشتگان بهترین زندگی را برای خود و خانواده تان فراهم کنید. به سادگی به کسی اطمینان نمی کنید.

آبان: زرد
شما شیرین، دوست داشتنی و جذاب هستید و مورد اعتماد بسیاری از مردم. شما خوب تصمیم می گیرید و در زمان مناسب انتخاب درستی انجام می دهید. دیگران به راحتی به شما اطمینان کرده و نزدیکتان می شوند. برای هدف خود تلاش می کنید و معمولاً تا به آن نرسید از راه خود باز نمی گردید.

آذر: خرمایی
باهوشید و می دانید چه چیزی و انجام چه کاری درست است. می خواهید همه چیز را مطابق میل خود انجام دهید که گاهی می تواند به دلیل عدم توجه به نظر دیگران مشکل ساز باشد. آرزو و اهداف بزرگی دارید که با تلاش به نیمی از آنها می رسید. صبور و وفادار باشید.

دی: نارنجی
در مقابل اعمالتان مسوولیت پذیر بوده و می دانید چگونه با مردم رفتار کنید. همواره اهدافی برای دستیابی دارید و حقیقتاً برای رسیدن به انها تلاش می کنید. فردی آماده رقابت هستید و از این کار لذت می برید. دوستانتان برای شما اهمیت خاص دارند.

بهمن: ارغوانی
اسرار آمیز هستید، اما به هیچ وجه خودخواه نیستید، نظرتان به زودی جلب می شود و دیگران کاهی از این مسئله سوءاستفاده می کنند. بین دوستانتان محبوب هستید. همیشه بدنبال اشخاصی هستید که قابل اطمینان باشند.

اسفند: لیمویی
آرام هستید، اما به سادگی عصبانی می شوید. گاهی حسادت می ورزید و در مورد چیزهای کوچک اعتراض می کنید. قلبی صاف و روشن دارید و همراه خوبی برای فامیل و دوستان هستید.گاهی بیش از اندازه به ظاهرتان توجه می کنید.





داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : دست نوشته های خودم 

ایرج قادری در گذشت

تاریخ:یکشنبه 17 اردیبهشت 1391-09:26 ق.ظ | نویسنده :ل م

ایرج قادری کارگردان بازیگر و تهیه کننده سینمای ایران درگذشت

http://shop2.dvdnab.com/files/irajghaderi1.jpg

  ایرج قادری متولد ۱۳۱۴ تهران، دارای تحصیلات ناتمام در رشته پزشکی و داروسازی بود.

وی فعالیت سینمایی را سال ۱۳۳۴ با بازی در فیلم «چهار راه حوادث» به کارگردانی ساموئل خاچیکیان آغاز کرد.

ایرج قادری در سال ۱۳۴۱ شرکت سینمایی «پانوراما» را به همراه موسی افشار تأسیس کرد.

در اردیبهشت ۱۳۹۱ به دلیل تشدید بیماری سرطان ریه در بیمارستان بستری شد و به دلیل همین بیماری در 16 اردیبهشت ماه دار فانی را وداع گفت.

من که واقعا دوستش داشتم واقعا چهره ماندگار و خوبی بود یه بار از نزدیک دیدمش  روحش شاد و تا ابد گرامی.


ادامه مطلب



داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : مناسبت ها 

روزگار

تاریخ:شنبه 16 اردیبهشت 1391-05:52 ب.ظ | نویسنده :ل م

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

(حسین پناهی)





داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : جملات قصار 

فاصله

تاریخ:یکشنبه 20 فروردین 1391-11:09 ق.ظ | نویسنده :ل م

از هم قفس شدن
تا هم نفس شدن
بسیار فاصله است

هیچ رودخانه ای را نمی توان با
سیم خار دار مسدود کرد




داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : جملات قصار 

زندگی چقدر تلخه

تاریخ:سه شنبه 15 فروردین 1391-09:27 ب.ظ | نویسنده :ل م

امروز عصر ساعت 7:30 روز سه شنبه یه عزیزی برا همیشه از پیشمون رفت.
دایی علی عزیزم از 24 اسفند بیمارستان بستری بود اما از 1 فرورین رفت تو کما.
وای دارم دیوونه میشم دایی رفتی؟ :(
امسال اولین عیدی بود که نبود و بیمارستان بود.
خدا بیامرزتش الهی بمیرم تو این مدت که کما بود چقدر سختی کشید من خودم عاشقش بودم خیلی خیلی دوستش داشتم.
وای چقدر دنیا بد همه یه روزی میرن.

دایی عزیزم روحت شاد تو پاک بودی آزارت به هیچی نمیرسید میدونم عالم برزخ سخت نمیگذره بهت بعدش هم میری بهشت .

دایی جون همیشه دوست دارم به یادتم.

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کمکمون کن.




داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : دست نوشته های خودم 

خدایا از این زندگی خسته شدم

تاریخ:شنبه 12 فروردین 1391-10:53 ب.ظ | نویسنده :ل م

اینجا هوا بارانیست .


پتویم را تا چانه بالا میدهم


و در بستر گرم خویش فرو میروم .


باران ؟


چرا میباری ای آسمان ؟


و چه راحت میباری !


میخواهم گریه کنم .


میخواهم اشک بریزم ولی نمیتوانم .


میخواهم از این لحظات گله کنم ولی به چه کسی ؟


اینجا هیچ کس نیست .


اینجا فقط من هستم و ....


راستی پس تنهایی کجاست؟


مبادا تنها بماند !







داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : دست نوشته های خودم 

نوروز 91 بر همه مبارک

تاریخ:جمعه 26 اسفند 1390-01:41 ب.ظ | نویسنده :ل م

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد

برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت

روزهایتان بهاری و بهارتان جاودانه باد . . .

عکس سفره هفت سین های زیبا





داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : مناسبت ها 

چهارشنبه سوری

تاریخ:شنبه 20 اسفند 1390-06:31 ب.ظ | نویسنده :ل م

بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری افکارمان

آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم زردی خاطرات بد را به آتش

و سرخی عشق را از آتش بگیریم آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم






داغ کن - کلوب دات کام

چقدر میگیری؟

تاریخ:پنجشنبه 18 اسفند 1390-12:03 ب.ظ | نویسنده :ل م

چـقــدر می گیـری
بیایی و صفحه های سیاه دلم را رنـگ کنی؟
بـعـــد بـرای دیــوار اتاق دلـــم
یــــک روز آفتابی بکشی که نــــور آفتـــاب تا میـانه اتاق آمــــده باشد
... راستـــــی مـــن روی صـــورتــم یـــک خنــــــده می خـــواهـــم
نــرخ ِ خـنـــــده که گـــــران نیســــت؟




داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : جملات قصار 

آیا می دانید که ...

تاریخ:جمعه 12 اسفند 1390-02:23 ب.ظ | نویسنده :ل م

 بیشترین ضربان قلب را قناری با ۱۰۰۰ بار در دقیقه و کمترین را فیل با ۲۷ بار در دقیقه دارد!

 وقتی مگس بر روی یک میله فولادی می نشیند میله به اندازه دو میلیونیوم میلیمتر خم میشود!

 شیشه در ظاهر جامد است ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت میکند!

 یک لیتر سرکه در زمستان سنگین تر از تابستان است!

 ۳۰ برابر مردمی که امروزه بر روی زمین زندگی می کنند در زیر زمین مدفون شده اند!

 حس بویایی مورچه با سگ شکاری برابری میکند!

 خوردن یک عدد سیب اول صبح،بیشتر از یک فنجان قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی میشود!

 دلفین ها هم مانند گرگها هنگام خواب یک چشمشان را باز میگذارند!

 اسکیموها هم از یخچال استفاده میکنند ولی برای محافظت غذا در مقابل یخ زدن!

 تنها غذایی که فاسد نمیشود عسل است!

 رشد کودکان در بهار بیشتر از فصلهای دیگر است!

 زمان بارداری فیل به ۲ سال می رسد!

 موش دوپای افریقایی دیدی برابر ۳۶۰ درجه دارد و بدون چرخاندن سر، پشت سرش را میبیند!





داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : دست نوشته های خودم 

داستان دختر 16 ساله

تاریخ:چهارشنبه 10 اسفند 1390-02:29 ب.ظ | نویسنده :ل م

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.

دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.
روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.
دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.
دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.
زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.

ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.
زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟
پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.
مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟
پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.





داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : داستان 

کوروش کبیر

تاریخ:شنبه 6 اسفند 1390-07:38 ب.ظ | نویسنده :ل م

باشد که تا هست از خان و مان مردمم بوی

خوش و ترانه برخیزد . مردمان ما شایسته

آرامش وآزادی اند ، مردمان ما شایسته
شادمانی و ترانه اند ، مردمان ما شایسته
دادگری و مهرورزیند .




داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : کوروش کبیر 

معلم

تاریخ:شنبه 29 بهمن 1390-01:00 ب.ظ | نویسنده :ل م

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .




داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : داستان 


  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  


Admin Logo
themebox Logo